Ins kalte Wasser springen
بیمقدمه وارد چیز جدیدی شدن
تحتاللفظی: پریدن در آبِ سرد
معنی: بیمقدمه وارد چیز جدیدی شدن
مثال: Im neuen Job musste ich gleich ins kalte Wasser springen.
در کار جدیدم مجبور شدم از همان اول خودم را وسط ماجرا بیندازم.
بیمقدمه وارد چیز جدیدی شدن
تحتاللفظی: پریدن در آبِ سرد
معنی: بیمقدمه وارد چیز جدیدی شدن
مثال: Im neuen Job musste ich gleich ins kalte Wasser springen.
در کار جدیدم مجبور شدم از همان اول خودم را وسط ماجرا بیندازم.