واژههای آلمانی: فعلهای پیشوندی
60 واژهٔ آلمانی دربارهٔ موضوع «فعلهای پیشوندی» همراه با ترجمه، تلفظ و جملههای نمونه. در برنامه کشف کن.
واژههای این موضوع
- beschreiben — توصیف کردن
- vermeiden — اجتناب کردن / پرهیز کردن
- entdecken — کشف کردن / پیدا کردن
- zerstören — ویران کردن / نابود کردن
- erreichen — رسیدن / دست یافتن
- durchsetzen — تحمیل کردن / به کرسی نشاندن
- überzeugen — قانع کردن / متقاعد کردن
- umwandeln — تبدیل کردن / دگرگون کردن
- die Veränderung — تغییر
- zerbrechlich — شکننده / ظریف
- behandeln — درمان کردن / رسیدگی کردن / بررسی کردن
- verzweifeln — ناامید شدن
- entkommen — فرار کردن / گریختن
- zerlegen — باز کردن / قطعهقطعه کردن
- erkennen — تشخیص دادن / فهمیدن
- durchschauen — دست کسی را خواندن / از نیرنگ سر درآوردن
- übertreiben — اغراق کردن / زیادهروی کردن
- umgehen mit — برخورد کردن با / کنار آمدن با
- die Überforderung — فشار بیش از حد / درماندگی ناشی از فشار
- verantwortlich — مسئول
- beabsichtigen — قصد داشتن
- entziehen — سلب کردن / پس گرفتن
- zerreißen — پاره کردن
- durchführen — انجام دادن / اجرا کردن
- überwinden — غلبه کردن بر / پشت سر گذاشتن
- umsetzen — پیادهسازی کردن / عملی کردن
- die Überwindung — غلبه / فائق آمدن
- verbindlich — الزامآور / لازمالاجرا
- bevorzugen — ترجیح دادن
- verlassen — ترک کردن / خارج شدن از
- enttäuschen — ناامید کردن / مأیوس کردن
- zerstückeln — تکهتکه کردن
- erwerben — کسب کردن / به دست آوردن
- durchbrechen — شکستن و از میان گذشتن / رخنه کردن
- überschätzen — بیش از حد برآورد کردن / بیشبرآورد کردن
- umbenennen — تغییر نام دادن / دوباره نامگذاری کردن
- der Überblick — دید کلی / اشراف
- die Enttäuschung — ناامیدی / سرخوردگی
- entlasten — سبک کردن بار؛ از فشار کاستن
- zerkleinern — ریز کردن؛ خرد کردن
- durchblättern — ورق زدن
- überfordern — بیش از حد تحت فشار گذاشتن؛ از توان خارج کردن
- umstritten — بحثبرانگیز؛ مورد اختلاف
- die Bereicherung — غنا بخشیدن؛ افزوده ارزشمند
- die Überarbeitung — بازنگری؛ ویرایش دوباره؛ فرسودگی کاری
- verursachen — باعث شدن / ایجاد کردن
- entstehen — بهوجود آمدن / پدید آمدن
- überarbeiten — بازنگری کردن / اصلاح کردن
- beeinflussen — تأثیر گذاشتن
- vermitteln — منتقل کردن / میانجیگری کردن
- zersplittert — پراکنده / تکهتکه
- die Übertragung — انتقال / پخش / انتقال
- erquicklich — فرحبخش / نشاطآور / دلپذیر
- befürworten — حمایت کردن / طرفدار بودن
- verankern — ریشهدار کردن / محکم تثبیت کردن
- entkräften — رد کردن / بیاعتبار کردن
- zerrissen — دوپاره / از درون متعارض
- übertragbar — قابل انتقال / قابل تعمیم
- befragen — پرسوجو کردن / سؤال کردن از
- verbergen — پنهان کردن / مخفی کردن