واژههای آلمانی: زبان عامیانه جوانان و اینترنت
50 واژهٔ آلمانی دربارهٔ موضوع «زبان عامیانه جوانان و اینترنت» همراه با ترجمه، تلفظ و جملههای نمونه. در برنامه کشف کن.
واژههای این موضوع
- Ehrenmann — آدم بامرام / آدم درست
- flexen — پز دادن / فخر فروختن
- sus — مشکوک / مشکوکحال
- gönnen — به خودت حال دادن / برای کسی خوشحال بودن
- chillig — آروم / ریلکس / باحال
- ballern — ترکاندن / خیلی خفن بودن / شدید اثر گذاشتن
- der Sidequest — مأموریت فرعی / کار حاشیهای
- NPC-Energie — انرژیِ انپیسی / حالوهوای شخصیت فرعی
- delulu — خیالباف / دچار توهم
- reinorgeln — سریع بالا انداختن / تند خوردن
- based — بیتعارف و جسور / پایِ حرفِ خودش
- der Sidekick — یارِ کمکی / همراهِ فرعی
- ghosten — ناگهانی بیجواب گذاشتن و غیب شدن
- Digga — داداش / رفیق
- abfeiern — خیلی حال کردن با چیزی / شدیداً پسندیدن
- der Smombie — زامبیِ گوشی / کسی که در گوشی غرق است
- der Lauch — ضعیف / هیکلندار
- die Mukke — موسیقی / موزیک
- cringen — کرینج شدن / احساس خجالت از طرف کسی کردن
- lost — گیج / گم / بیخبر از ماجرا
- ranten — غر زدن با عصبانیت / طولانی شکایت کردن
- der Hype — هایپ / هیاهو / موج توجه
- peinlo — کرینجی / خجالتآور / ضایع
- die For-You-Page — صفحهٔ برای تو / فید پیشنهادها
- lowkey — راستش / یهجورایی / یواشکی
- diggen — وقت گذراندن با دوستان / پاتوق کردن
- die Hexe — جادوگر / دختر آزاردهنده
- der Mood — حالوهوا / روحیه
- slayen — درخشیدن؛ خیلی خفن بودن
- die Aura — هاله؛ وایب؛ تأثیر حضور فرد
- der Babo — رئیس؛ آدم بانفوذ؛ کلهگنده
- Sheesh! — وای!؛ عجب!
- wyld — خفن؛ دیوانهوار؛ خیلی باحال
- der Rizz — کاریزما؛ توانایی جذب کردن
- goofy — احمقانه اما بامزه؛ دستوپاچلفتی و خندهدار
- die Red Flag — نشانه هشدار؛ علامت خطر در رفتار
- main character energy — انرژی شخصیت اصلی؛ حالوهوای قهرمان داستان
- snitchen — لو دادن / خبرچینی کردن
- die Bubble — حباب / دایرهٔ اجتماعی / فضای خودی
- toxic — سمی / آزاردهنده
- die Ehrenfrau — دختر با مرام / دختر شریف
- das Opfer — بازنده / آدم بیچاره
- Bratan — داداش / رفیق
- lit — خفن / خیلی باحال / عالی
- slay — درخشیدن / ترکاندن / خیلی خفن ظاهر شدن
- die Bratze — دختر پررو / دختر گستاخ
- chatten — چت کردن / پیام دادن
- korrekt — باحال / درست / محترم
- der Alman — آدم خشک و قانونی؛ آلمانی کلیشهای
- sharen — بهاشتراک گذاشتن؛ بازنشر کردن