واژههای آلمانی: فلسفه و اخلاق
36 واژهٔ آلمانی دربارهٔ موضوع «فلسفه و اخلاق» همراه با ترجمه، تلفظ و جملههای نمونه. در برنامه کشف کن.
واژههای این موضوع
- hinterfragen — زیر سؤال بردن / نقادانه بررسی کردن
- vertretbar — موجه / از نظر اخلاقی قابل دفاع
- der Imperativ — امر مطلق / الزام
- abwägen — سنجیدن / سبکسنگین کردن
- die Autonomie — خودمختاری / استقلال در تصمیم
- zur Rechenschaft ziehen — مؤاخذه کردن / پاسخگو دانستن
- die Tugend — فضیلت
- rechtfertigen — توجیه کردن / موجه دانستن
- die Willensfreiheit — آزادی اراده
- voraussetzen — مفروض گرفتن / پیشفرض داشتن
- die Existenz — وجود / هستی
- die Erkenntnistheorie — معرفتشناسی
- kontingent — امکانی / غیرضروری
- das Gewissen — وجدان / ضمیر
- deduzieren — استنتاج کردن / بهطور منطقی نتیجه گرفتن
- die Maxime — قاعدهٔ راهنما / اصل رفتار
- der Utilitarismus — فایدهباوری / اصالت فایده
- sich vergegenwärtigen — بهروشنی آگاه شدن / در ذهن مجسم کردن
- die Ontologie — هستیشناسی
- der Determinismus — جبرگرایی
- normativ — هنجاری
- plädieren für — طرفداری کردن از / دفاع کردن از
- die Verantwortlichkeit — مسئولیت
- das Postulat — اصل موضوع / پستولات
- der Erkenntnisgewinn — افزایش شناخت / دستاورد معرفتی
- der Kategorienfehler — خطای مقولهای
- die Unverfügbarkeit — عدم امکان تصرف کامل / در دسترس نبودن برای کنترل کامل
- dialektisch — دیالکتیکی
- die Menschenwürde — کرامت انسانی
- widerspruchsfrei — سازگاری / عاری از تناقض
- der Fehlschluss — مغالطه / استنتاج نادرست
- das Selbstverständnis — خودفهمی / تلقی از خود
- die Redlichkeit — درستی / صداقت فکری
- der Dualismus — دوگانهانگاری
- unvereinbar — ناسازگار / جمعناپذیر
- die Deontologie — وظیفهگرایی