واژههای آلمانی: آلمانی تجاری و دفتر
50 واژهٔ آلمانی دربارهٔ موضوع «آلمانی تجاری و دفتر» همراه با ترجمه، تلفظ و جملههای نمونه. در برنامه کشف کن.
واژههای این موضوع
- briefen — توجیه کردن / در جریان گذاشتن
- der Entscheidungsträger — تصمیمگیرنده
- fristgerecht — در مهلت مقرر / بهموقع
- die Eskalation — تشدید / ارجاع مشکل به سطح مدیریتی بالاتر
- der Meilenstein — نقطه عطف / مرحله کلیدی پروژه
- priorisieren — اولویتبندی کردن
- das Organigramm — چارت سازمانی / نمودار ساختار سازمانی
- die Fristverlängerung — تمدید مهلت
- die Eskalationsstufe — سطح تشدید
- freigeben — تأیید کردن / مجوز دادن
- abstimmungsbedürftig — نیازمند هماهنگی
- die Kennzahl — شاخص / معیار عددی
- delegieren — واگذار کردن / تفویض کردن
- ressourcenintensiv — منابعبر / پرمصرف از نظر منابع
- nachverfolgen — پیگیری کردن / دنبال کردن
- die Zielvereinbarung — توافق بر سر اهداف
- skalierbar — مقیاسپذیر
- das Protokoll führen — صورتجلسه نوشتن
- der Vorgesetzte — رئیس مستقیم / سرپرست
- koordinieren — هماهنگ کردن
- der Geschäftsführer — مدیرعامل
- der Quartalsbericht — گزارش فصلی
- das Reporting — گزارشدهی / فرایند گزارشدهی
- fristgebunden — دارای مهلت / وابسته به موعد
- berichtspflichtig — مشمول گزارشدهی / قابل گزارش
- nachsteuern — اصلاح مسیر کردن / تعدیل کردن
- das Jour fixe — جلسهٔ ثابت و منظم
- nachbessern — اصلاح کردن / بهبود دادن
- entscheidungsreif — آماده برای تصمیمگیری
- die Dienstreise — سفر کاری
- der Betriebsrat — شورای کارکنان
- absegnen — نهایی تأیید کردن / مهر تأیید زدن
- entscheidungsrelevant — مرتبط با تصمیمگیری
- der Vorstand — هیئتمدیره
- auslastet — بسیار مشغول / با ظرفیت کامل
- die Personalabteilung — بخش منابع انسانی / امور کارکنان
- einberufen — فراخواندن / تشکیل دادن جلسه
- entscheidungsfreudig — قاطع در تصمیمگیری
- einsteuern — بهطور هدفمند وارد فرایند کردن / هدایت کردن
- entscheidungssicher — بهاندازه کافی قابل اتکا برای تصمیمگیری
- anberaumen — رسماً تعیین کردن / برنامهریزی کردن
- das Budget freigeben — بودجه را تأیید کردن
- verschlanken — بهینهسازی کردن / سادهتر کردن
- das Störgefühl — احساسِ اینکه یک چیزی درست نیست / تردید درونی
- entscheidungsfähig — توانمند در تصمیمگیری
- abstimmungsreif — آماده برای هماهنگی و تأیید
- ausbaufähig — قابل بهبود / نیازمند توسعه
- effizient — کارآمد / مؤثر
- nachfassen — پیگیری کردن / دوباره دنبال موضوع رفتن
- das Stakeholder-Management — مدیریت ذینفعان